تبليغاتX
میخوام باربی بشم
من عاشق یک اندام لاغر هستم و لاغر میشوم
 salam... barbi dg na vaght dare na hoseleye rejim.. chon rozi 9 saat sare kare..alan 59 kilo hastam....va say mikonam dige bala naram age khoda bekhaaaaaaaaaad,

in weblog ro negah midaram..

bar migardan,,,

az hameye dostanam mamnonam ke komakam kardan

ta laghar besham

be zodi bara 55 kilo eghdam khaaham kard

va kar ra tamam mikonam

kiss kiss

bye 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 14:18  توسط باربی آینده | 
سلام سلام.... خوبین... خوب خدارو شکر اینجا هنور ۲ ..۳ تا خواننده داره..... میدونین من به یک نتیجه رسیدم که تو عالم وبلاگ نویسی... تا به و بلاگ ها سر نزنی و براشون نظر نذاری بهت سر نمیزنن و  برات نظر نمیزارن...  خوب اینم یک حقیقتی هست دیگه.... منم یک مدت از درس و زندگی زدم و صبح تا شب نشستم پای اینترنت و وبلاگ گردی کردم.. البت هنوزم این کار رو خیلی دوست دارم... ولی دیگه زمانم رو جوری تنظیم کردم که یه همه کارهام برسم...دوست ندارم شب به خودم بیام و ببینم هیچ کار مفیدی در طول روز انجا ندادم... برای همین زیاد نمیتونم به وبلاگ ها سر بزنم...برای همین هم از کسی گله ای ندارم

راجب این فیلم ۲۰۱۲...باید بگم... یک سری میگن حقیقت داره و سال ۲۰۱۲ پایان دنیاست... اما یک موضوعی که خیلی برام جالب بود...این بود که پس چرا باز یک عده زنده موندن...؟ فرق اونها با بقیه چی بود؟ آیا پایان دنیا همه نباید بمیرن؟ یا اونایی که بدو بدو کنن و پول بیشتری داشته باشن و نزدیک چین باشن زنده میمونن؟...ولی در کا سبک جدیدی در فیلم سازی بود و اون صحنه هایی که دریاها و اقیانوسها و کوهها در هم کشیده میشدند و بعد همرو میکشتند خیلی ترسناک و باحال بود

و اما در رابطه با بحث داغ لاغری... متاسفانه اینجا هوا ببببببد خوب شده... و بنده اشتهایم بد.. باز شده...و همش در حال خوردنم... ازبستنی هاگنداز بگیر تا پیتزا و نوشابه.. اونم نه ۱ روز نه ۲ روز کل هفته...بخور بخور... خاک تو سرم داره میشه.. یکی منو دعوا کنههههههههههههههههههههههههه..

خوب دیگه من برم .. تایمم تموم شدوو بای

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 14:8  توسط باربی آینده | 
امروز تصمیم گرفتم این وبلاگ و دیلیت کنم... آخه دیگه نه وقتش و دارم نه حوصله... کسی هم که الحمد الله به ما سر نمیزنه....

اما اصلا دلم نمیاد... تمام انگیزه من برای وزن کم کردن این وبلاگ  بود و دوستانی که پیدا کرده بودم...رژیم برام خیلی سخت بود... الانم باورم نمیشه ۱۰ کیلو کم کردم و خودم و از ۶۸ به ۵۸ رسوندم.. اما هنوزم دوست دارم چند کیلو دیگه کم کنم و خودم و به ۵۴ ۵۵ برسونم... اما نمیتونم... تازگی ها هر چی نباید بخورم میخورم... فست فود... چیپس... شکلات... نوشابه... وایییییییییی... بقیش و نگم بهتره.... خلاصه اگر انرژی مثبت بفرستید شاید تا عید خودمون یه کارای تونستم بکنم....کلی هم ممنونتون میشم....

 راستی دیروز رفتم سینما فیلم ۲۰۱۲ رو دیدم.... به نظر شما واقعا دنیا دارره به آخر میرسه؟ میگن این فیلم حقیقت داره...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 19:38  توسط باربی آینده | 
من هنوز دست از این وبلاگ نکشیدم... فقط کمی سرم شلوغه...

همچنان ۵۸ کیلو میباشم...

با ارزوی موفقیت برای شما...

باربی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 20:18  توسط باربی آینده | 
سلام به همه پایداران خوشگلم...

بنده ۲۰ روزی هست که اومدم ایران... و تهران هستم...کنار خانواده بسیار داره خوش میگذره..

و همچنان سنگر رو حفظ کردم و ۵۸ کیلو هستم... همه بهم التماس میکنن که دیگه لاغرتر نشم...

و میگن بسه و الان عالی هستی... منم دیگه حرفی ندارم فعلا همین وزن و نگه داریم هنر کردم...

همگی شاد باشید و زود زود به وزن ایده التون برسیییییید...

میتی جان دلم برات تنگیده.. بوووس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:43  توسط باربی آینده | 
صبح: یک لیوان نسکافه

ناهار: ساعت ۶... ۲ کفگیر شوید باقالی با تن ماهی +سالاد + ماست + دوغ

اضافه میکنم

چایی +۳ تا شیرینی (شیرینی نداره زیاد و حیلی هم کم حجمه...یه چیزی شبیه شیرینی)

آخر شب ۱ عدد موز + چند حبه انگور

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:41  توسط باربی آینده | 
در یخچال و باز کردم و مرباهای آلبالو بهم چشمک زد... این شد که..اول صبح ۶ تا البالوش رو خوردم

 وای چقدر خوردم امروز... حالا تا اونجایی که یادم میاد مینویسم..

صبح: چایی شیرین +۵ بیسکوییت اولکر با مربا البالو و پنیر

ناهار ساعت ۵ :نصف بشقاب برنج و یک کاسه کوچولو کرفس + نصف ژله البابو + چند قاشق ماست

بعدش: چایی + ۳ اسمارتیز

۴ تا بیسکوییت توک

۱ شکلات بستنی گلکسی (تقصیر همسری شد)

همین.

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:34  توسط باربی آینده | 
سلاااااااااااااااااااااااااااااام... من امروز اصلا صبحانه نخوردم جاش ۱ آدامس نعنایی خوردم و تا ساعت ۳ بعد ظهر همینطوری جویدم که همسری با یک پاکت فلافل و ۲ عدد نان تازه اومد خونه... و بنده هم مشعوف شدم و ۳ یا ۴ عدد فلافل با نصف نون خوردم و چند تا خیار شور و نصف لیوان نوشابه...

حدود ساعت ۴ هم ۱ لیوان چایی خوردم با ۱ عدد اسمارتیز

الان هم که ساعت ۶:۳۰ هستش وی میخوام یک چایی دیگه بخورم...

شبم اگر گشنم شد تصمیم دارم  میوه بخورم.. حالا یا سیب یا پرتقال و کیوی...

آب هم که دارم میخورم پشت هم...

دیگه همین...

یعنی میشه من یک روز بیام اینجا بگم بچه ها من شدم ۵۲ کیلو و خلاص؟

راستی برم چند تا دراز نشست هم بزنم.. دیگه دارم خیلی تنبلی میکنم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 19:4  توسط باربی آینده | 
سلام خوبین... دیدم دارم خیلی میخورم.. گفتم بیام این جدول نویسی رو ادامه بدم بلکه خدا کمکم کنه دوباره روحیه ام رو پیدا کنم... و به رژیمم ادامه بدم.... که اگر این دوره پایانب رو ادامه بدم گل کاشتم.. اما من کلا اگر یکی باهام همراه باشه و مدام بهم روحیه بده خیلی تاثیر داره تو روند کاهشم ها باور کن...

اگر این وبلاگ کاهش وزن تپل ها نبود.. منم الان ۵۸ کیلو نبودم.. چه بسا ۷۰ رو هم رد کرده بودم...

بریم سر برنامه امروز که چیا خوردم

ساعت ۱۲ بلند شدم... آخه ۵ صبح خوابیدم.. بدش ۱ لیوان چایی شیرین خوردم... (۲ قاشق چایخوری شکر)... دیگه چیزی نخوردم..

بعد.. ناهار که درست کردم ۳ یا ۴ تا قاشق خورشت کرفس خوردم که مزه ی خورشتم رو تست کنم..

بعد اندازه یه لقمه گنده ته دیگ کاهو چرب خوردم..عذاب وجدان گرفتم بعدش..

پشتش هم ۳ تا چایی + ام اند ام...

چند تا هم بادام زمینی نمکی با ۳ تا پسته خوردم...

الان هم که ساعت ۷ هستش و همسر جان زحمت کشیدم خوراک لوبیا فوق العاده حوشمزه درست کردن با قارچ و پیاز داغ فراوان و کره... من هم ۳تا ملاقه کشیدم و الان میخوام برم نوش کنم...

فعلا همین

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:57  توسط باربی آینده | 
خوب ماه رمصضون هم تمام شد...

این ۱ ماهه چون برنامم و ننوشتم دیگه شل شدم حسش نیست بنویسمحالا نمیدونم چه بکنم... اما حتما میام و وزنم رو اینجا میگم....

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:54  توسط باربی آینده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قد:163

وزن:68 کیلوگرم

وزن هدف اول:60 کیلو گرم

وزن هدف دوم:55 کیلوگرم

شروع رژیم:8 اردیبهشت 1388

وزن من در 19 اردیبهشت:62.600

وزن من در 27 اردیبهشت: 61.800

وزن من در 31 اردیبهشت :60

ورن من در 16 تیر: 59.900(در تثبیت به سر میبرم)

وزن من در 28 تیر: 59.200

ورن من در 5 مرداد:58.400

وزن من

پیوندهای روزانه
محاسبه حداقل کالری
روزهای رژیم من
مقدار کالری در 100 گرم
calorie
کالری
کرمانی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
پیوندها
me and diet انگیزه من
نگار جون انگیزه من
نانازی انگیزه من
صبا جون انگیزه من
پیازچه خانوم انگیزه من
مهسا جون انگیزه من
مهسا جوت انگیزه من
میتی جون خیلی انگیزه من
شیدا جونم
نازگل جون
گل دختر جون
ما مان نانازی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM